مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

702

طب اكبرى ( فارسى )

[ 995 ] فصل [ سوم ] : در سدّهء كبد « 1 » اين را چند سبب است : يكى آنكه رگ‌هاى جگر در اصل خلقت باريك و تنگ باشد پس به اندك سبب مسدود همى شود . دوم ، آنكه ورم در جگر افتد . سوّم ، آنكه خلط غليظ لزج متولّد شود و سدّه آرد و اين ، اكثر الوقوع است . و بدان‌كه حركت بعد از طعام خاصه كه غليظ و لزج و شيرين بود و استحمام عقب غذا از موجبات سدّهء كبد است . و كذالك ، آب‌هاى بد نوشيدن و اشياى فاسده چون گل و گچ و انگشت [ يعنى زغال ] و چيزهاى قابض به غايت ، چون زعرور و مانند آن خوردن . اكنون بدان‌كه سدّهء را چند علامت است : يكى ، آنكه در موضع جگر گرانى محسوس شود ؛ خاصه اگر سدّه در محدّب بود . و وقوع سدّه در محدب جگر نسبت به مقعر وى كمتر است ؛ زيرا كه هرچه به محدب مىرسد صافى است و با وجود آن رگ‌هاى محدب وسيع و فراخ است . دوم ، آنكه تب نباشد و اين ، در ابتدا است ؛ زيرا كه هرگاه سدّه مزمن شود و بسيار گردد ، عفونت مىپذيرد و تب احداث مىنمايد . و كذلك آنجا كه آماس سبب باشد . سوّم ، آنكه درد نباشد . و اين نيز عند قلت سدّه و نابودن ورم است . چهارم ، آنكه اسهال غسالى بود . پنجم ، آنكه براز بسيار و كثير الرطوبت برآيد و اين ، وقتى است كه سده در مقعر بود ؛ زيرا كه چون سدّه در مقعر باشد ، كيلوس به سوى جگر نتواند رفت و [ مدفوع ] ، همچنان برآيد كشكاب شده [ و جذب نشده ] . و گاه باشد كه در سدّهء حدبه هم براز نرم آيد . ششم ، آنكه بول رقيق و قليل المقدار باشد و اين ، آن‌گاه است كه سدّه در محدب بود و شدت رقت و قلت بول به حسب كثرت سدّه است . بدان‌كه از لوازم سدّهء كبد آن است كه خون در بدن صاحبش كم بود و رنگ او مايل به

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : Hepatic obstruction .